اثر فریاد در هنر شعر و داستان : داستان شک و تردید
لینک اثر برای انتشار:
https://www.100honar.com/Home/ContestantFile/20561

3
0
24,128
داستان شک و تردید
با عجله بلند شد ،
حتی صدای منو نشنید وقتی گفتم وایسا با هم بریم، رفت پیشش دست داد و داشت می گفت بب... ادامه
خشید که به اجراتون نرسیدیم .
یه حسی تو نگاهش بود و بعد از اونجا کمی ساکت بود و تو ماشین سرشو گذاشت رو داشبورد ،
گفت حالت تهوه دارم و برعکس همیشه دستمو نگرفت و بعدش شروع کرد به گفتن اینکه فکر می کنم تو سرد شدی و عادی شدم برات.
اینو که گفت بیشتر حس کردم که حسی ازش رد شده شاید یه جورایی داشت اینارو به خودش می گفت،
گریه کرد و می خواست مطمئن شه که دوسش دارم ،
وقتی گریه کرد هم باز حس کردم از دست خودش گریه می کنه.
نمی دونم چرا همش حس کردم حسی ازش رد شده ،
نمی دونم ، شاید من بد دل شدم...
آره حتما من بد دل شدم...
برای ثبت یادداشت ابتدا باید ورود کنید یا در صورتی که عضو سایت نیستید ثبت نام در 100 هنر