هنر شعر و داستان : شعر عاشقانه
63
3
60,038
شعر عاشقانه
کافهی خاطره ها :
برق چشمان تو در قهوه ی من می رقصد !
و من انگار تو را پشت هما... ادامه
ن پنجره می بینم باز
نه کسی پنجره را رو به افق باز کند
نه شکر کم کند از تلخی این رنج دراز !
من و تو قسمتی از قصه ی این کافه شدیم
و تو هر روز گذر می کنی از قهوه ی من
این چه رازیست که من ، تلخ ، تو را می نوشم !
تو شدی خواب عمیق شب بی خوابی من.
#افشین_مشفقی
17
7
34,340
8
4
40,800
شعر عاشقانه
گه خنده و گاه اشک و خون ، یعنی من
فرهاد و خیالِ بیستون ، یعنی من
لیلای ستمک... ادامه
ار ولی شیرین، تو
مجنونِ فراتر از جنون ، یعنی من
محمدرضا حسینـــــعلی
