نتایج جست جو "قهر" در سایت 100هنر
نمایشگاه بی وقفه آزاد بوده ام تا هرگز نتوانی از من قهرمانی بسازی
نمایشگاه قهرمانان، دلاوران، نام آوران
نمایش لیگ قهرمانان، مرحله گروهی
نمایش آن فصل قهرمانی
29
4
67,286
محفل عکاسی
من دختر کوردم
تندخو هستم، اما سخت هم هستم
تاب سختی را گرچه دارم، اما صبر و ... ادامه
حوصله زیاد هم ندارم
...
مثل اسب می تازم
گاهی هم درنگ می کنم، اما وا نمی مانم، می تازم
مگر از گردنه به میان دره پرتاب شوم و استخوانهایم خرد شود وگرنه می تازم
من دختر کوردم
دختر دره های تنگ
شبهای سرد
چشمهای پر از درد
دختر دردم ...
دختر قهرمانانم
دختر کوه و دشت و بیابانم
این منم ....دختر کورد ...
دختر چشمهای پر از غیرت
چشمهای جوان نه ناجوان !
دختر استقامتم،دختر پایداریم،دختر شکنجه ام،دختر ظلمم!
دختر تعصبی شیرین...
چشمهایم بیخود نیست که برق میزند...برق کورد است ...برق بزرگی کورد!
دختر کوههای بلندم
دختر زاگرسم
آرام می تازم
همچون شیر می غرم به هر آن کس که چپ بنگرد
عصیان میکنم در برابر حرف زور و ناروا
من خون کورد در رگهایم جاریست خونی سرخ و آتشین
من کوردم
دختر عشق و کوردستان
دختر آبشار و طوفان
مثل پروانه به دور کشورم میچرخم!
مسکوتم تا وقتی که حق برجاست...
گرگ میشوم برای ناحق...
آنچنان فریادی برخواهم آورد که آشام و انسان و آبها و زمین بلرزد
0
0
6,313
لذت تنهایی دکلمه مینا فیروزبخت
گاهی وقتا دلم میخواد بچگی کنم
خودمو لوس کنم
قهرکنم وآشتی کنم
زنگ درخونه ای رو... ادامه
بزنم وفرار کنم
وآخرسر هم به روزگار بگم
یادم تورا فراموش...!
2
0
4,829
محفل نقاشی و گرافیک
74X114CM
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند ... ادامه
جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتیام دراندازد میان قُلْزُم پرخون
زند موجی بر آن کشتی که تختهتخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردشهای گوناگون
نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را
چنان دریای بیپایان، شود بیآب چون هامون
شکافد نیز آن هامون، نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون
چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم
که خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی افیون
(اکریلیک روی بوم دیپ)
3
0
9,467
1
0
4,018
0
0
1,461
محفل نقاشی و گرافیک
50X70CM
نام اثر : تلاطم
سبک :پاپ ارت
اکریلیک
هلیا سلطانی
بهم ریختگی اثر نشان دهند... ادامه
ه بهم ریختی ذهن #زن در جامعه مدرن است که از موهومات پر شده است
این اثر #روزمرگی یک زن را به تصویر می کشد
به ترتیب ردیف بالا از تصویر راست به چپ بیانگر احساسات زیر می باشد: فریاد - اندوه - کودک درون
ردیف دوم: #عشق - سکوت
ردیف سوم: پیروزی و غلبه بر مشکلات - خشم از قهرمان زندگی خویش (که میتواند اشاره به شریک عاطفی داشته باشد) (اشاره اسلحه به سمت بتمن)
ردیف اخر : شادی و نشاط-مرلین مونرو : نماد زن و #زیبایی - لبها: نماد لوندی - کفش پاشنه بلند نماد از جذبه و قدرت زنانه
2
0
2,892
محفل خوشنویسی
80X120CM
شعر تابلو:نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر توی... ادامه
ی
جنس بوم:چوب روس
رنگ اکرولیک
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی
2
0
6,621
محفل نقاشی و گرافیک
43X33CM
تابلوی نقاشی نگاهی خیالی به آرامگاه یعقوب لیث با رنگ اکریلیک روی پارچه بوم اجرا ... ادامه
شده که بعد از اتمام بر روی فیبر چسبانده شده است. این تابلو با سبک نیمه آبستره فضایی نمادین از قهرمان این سرزمین را به صورت شهابی فروزان بر اسمان میهن نشان می دهد
7
1
25,964
محفل شعر و داستان
Kargah e Jadoo
«««این یکی از بهترین شعرهایی است که تا بحال نوشته ام»»»
کارگاه ... ادامه
جادو
دنبال این ذرۀ غبار طلایی، درست از وسط میدون جنگ
بر میگردم توی عمیقترین رؤیاها
که راهها و مسیرهای مخفی رو برای هزارمین بار، بو بکشم.
پریشان و همچنان مدهوش، از توی باریکراهها، روی لبۀ دیوارها
بدنبال جای پای تو، روی ساختار فریبندۀ این معماها
روی قفل این زندان همیشگی، توی این اشتیاق ابدی
روی لطیفترین گیاههای وحشی
از کنار جویبارهای باریک و پلهای معلق،
از درون شهرهای جادویی، رسوم فراموش شده
کوچههای تنگ محلههای پرت،
از کنار نگاههای گنگ و قهرآمیز و پرسشگر
درحال برگشتن به خونۀ جادوگر
مثل باد از روی صورت نحس جنهای پلید میغلتم
حتی توی زندونهاشون هم سرمستم
روی نوک شمشیرا و نیزهها میرقصم
بَعدم هوهوکشون از توی سوراخِ کلیدِ در، جستم
...
#سحر #رویا #میستیسیزم #هشیاری
3
1
14,874
محفل شعر و داستان
چند بیت از این شعر به اشتباه تایپ شده و اصلاحات مربوط به وزن شعر درست انجام نشده... ادامه
ویرایش نهایی شعر به صورت زیر است:
نمیگویم بمان اما مدارا کن کمی با من
مدارا کن تو با این شعر از دلتنگی آبستن
نگاهت با رقیبانم و از من غافلی... باشد
ندارد شِکوِه ای این کاه در انبارها سوزن
خیالم با تو راحت بود و میدانی که الان نه
و میدانم که میدانی و شاید قهرتان عمدا...
الا یا ایها الساقی کمی پادرمیانی کن
زلیخا خسته است از ماجرای عشق و پیراهن
دعایت میکنم روزی اگر عاشق شدی جایی
خدا حتما تلاقی را... ولش کن بگذریم اصلا
