نتایج جست جو "غرق" در سایت 100هنر
نمایش مالدیو زودتر از همه غرق میشه
نمایشگاه مجنون در جا غرق
نمایشگاه غرقگی
نمایشنامه خوانی دن کامیلو
27
3
95,100
محفل خوشنویسی
50X70CM
تابلو نقاشیخط
متریال:بوم دولت(با قاب مشکی)
ابعاد:دو عدد70*50
تکنیک:ترکیب مواد... ادامه
#اعجاز نقاشی و نقاشیخط در این است که ساعت ها غرق در افکار و احساسات خود میشویم. اجرای تکنیک برجسته سازی بر سبک دولت یکی از لذت بخش ترین و خستگی ناپذیر ترین لحظات زندگی بنده بود که معنا و مفهوم آن لحظه را تبدیل به شکل و فرم نمودم و نوعی ارتباط بین اثر و مخاطب ایجاد نمودم و نماد صلح. آرامش را به نمایش گذاشته برجستگی روی کار متفاوت بودن اثر را نشان میدهد. متناسب برای مکان های بزرگ و متناسب برای سنین جوان.
22
0
8,054
محفل خوشنویسی
(فروخته شد)
(در بحر محیط غرقه گشتیم)
ابعاد اثر بدون پاسپارتو: ۱۰×۲۳
(قلم ۱۵ میلیمتری)
8
0
11,169
محفل عکاسی
پروانه ای در حا غرق شدن از پشت بر روی آب افتاده است و برای نجات خود تقلا میکند..... ادامه
ثبت شات دوربین شد
10
1
16,943
محفل شعر و داستان
این غزل را در فضای غزلیات شمس سرودم هنگامی که غرقه در احساس الهام گرفته از حضرت شمس بودم
17
1
35,455
محفل نقاشی و گرافیک
به نام او
جانان به کجا چنین شتابان...
هر دم که تو را نظر کنم من ِ جز تو در خودم ... ادامه
نبینم
این چنین من نتوانم که تو را از خود برهانم
چه مهم است این هنر گر نتوانم تو را بجویم
مرا رها کن از خود تا بتوانم تو را به تصویر بکشانم...
در فراسویی از عالم مادی به دنبال حقیقت و در پی وصل پا در عالم مثال گذاردم ودر مکاشفه هایی که با صورت های ازلی مرا در برگرفت غرق شدم در این همه بی خودی در دنیای پر از نور و خیال تا جایی که رسیدم به هفت صفتی که او در لحظه ی بودنمان از خود در ما نهاد...
حیات, علم, قدرت, اراده, سمع, کلام, بصر
و گشتم و گشتم و دیدم و شنیدم که به من می گویند .........
بگرد و بگرد و بگرد
که من عاشق گردش توام
پس چگونه توای که از جنس منی نگردی و عاشق نباشی که من دیوانه وار عاشق توام
چگونه هدایت نکنی
توایی که در گردی " ه " هدایت شدی
در این چرخه ی زمان بگرد که من دورت گشتم و خواهم گشت
بگرد و هدایت کن و وصل کن
که اینگونه وصل خواهی بود در گردش دایره وار هر لحظه ی وجود من.....
آرزو سرورپور
ابعاد : ۹۰*۱۲۰
12
0
7,495
محفل نقاشی و گرافیک
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر
باز گویم نه در ا... ادامه
ین واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر
3
0
24,590
محفل شعر و داستان
باز این فاصله و یک دل تنگ
بازهم پنجره ای خالی از عشق
باز هم من؛
باز هم او که د... ادامه
ر این کوچه ی احساس رود
و خودش را بسپارد به دلِ گمشده گی
راه پیمودنی سخت جدایی را او
تک و تنها برود
ولی ای عشق بدان
خاک این راه که رفتی همه آلوده شده
غرق تنهایی و آغشته به اشک
سرد سرد از دل خون
همه جا پر ز من است
و تو ای باد به گوشش برسان
ضجه ام من
بغض هذیان و غمم
که در این مقصد کور
با تو همراه شوم با تو فریاد شوم
با تو هستم با منی تو
باز این فاصله و یک دل تنگ
همه ی ثانیه ها در سکوتم خفه اند
خفه اند خفه اند
6
1
23,226
محفل شعر و داستان
( کاش تو بودی ... )
کاش از سره شاخه سر سبزه حیاط
کمی از گلبرگ گل یاس و ذهاب
... ادامه
کمی از لعل لبت بوسه ی ناب
کمی از آن بغلت بوی گلاب
به منه زاغه نشین دل خود وام دهی
کاش که از بغض گلوبند صدا
کمی از گریه باران خدا
کمی از خیسی چشم غزلت
کمی از یاد غم انگیز دلت
به من و پنجره و نور بیابان بدهی
تو بگو خاطره را چشم به آن پنجره را
دست به دامان تو و دست به دامان خدا
تا به کی گیرم و از طعم دلت دور شوم
تا به کی از ، اذن دخول دل تو کور شوم
کاش تو بودی و دلم غرق تمنا نبود
کاش تو بودی و بغلی جزء تن اغیار نبود
کاش تو بودی و غزلی غمگین
در وصف تو وآن ته اشعار نبود
فاضل شریعتزاده
4
0
23,034
محفل شعر و داستان
تا شدم سرگشته ات دیدم که شیدا نیستی
رنگ لیلا داشتی اما تو لیلا نیستی
هر کج... ادامه
ا پا می گذارم از تو دارم خاطره
درد دارد خاطراتم چون که با ما نیستی
هر که دلگرمت شود هم مثل من یخ می زند
هیزمِ آتش برایِ فصل سرما نیستی
نو که می آید دل آزاری فراهم می شود
با بهانه های واهی می روی یا نیستی
"با تو ام ای برکه ی متروکه ی جلبک زده
در خودت غرقم نکن وقتی که دریا نیستی"
ای دلت دروازه ی بی در شده در شهر عشق
تا کجا ها تا به کی اهلِ مدارا نیستی؟
سرگشته
6
0
9,141
محفل شعر و داستان
مگذار هرگز ،
پای بر جای پای من
ترسم که شوی غرق
در های های من
می رسد فردا
... ادامه
از پس این غروب ،
برنمی آید از هنجره
صدایِ وای وای من
بر کمرکش ابر
نوشته است باران
مانده از تو ردی
در جای جای من
-------------------
جای پا ، بردیا امین افشار
2
0
4,297
محفل نقاشی و گرافیک
88X128CM
ابعاد نوشته شده ابعاد پارچه بوم است
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مج... ادامه
نون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتیام دراندازد میان قُلْزُم پرخون
زند موجی بر آن کشتی که تختهتخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردشهای گوناگون
نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را
چنان دریای بیپایان، شود بیآب چون هامون
شکافد نیز آن هامون، نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون
چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم
که خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی افیون
1
0
4,911
محفل نقاشی و گرافیک
50X70CM
نام اثر : دُچار
هلیا سلطانی
#کلاژ / #اکریلیک
نگاه و دید #زن نسبت که به #عشق ... ادامه
، خالص و زیباست
#گل روی چشم زن بیانگر این است که او چیزی جز عشق نمیبیند و اصطلاحا عشق کورش کرده !
شعر هایی که لابلای رنگ های سیاه چسبانده شده احساساتی هستند که از دل تاریکی ها بیرون زده
و گویی سوژه در احساساتش غرق شده و در دنیای زائیده ی ذهن خود، که این هم با حالت دوار، نشان از تداوم این احساس تا مرز سوختن احساساتش پیش میرود (با توجه به سوختگی لبه کاغذ ها )
اما استفاده از رنگ سبز نشان از این دارد که او امنیت خود را در این شرایط می یابد !
که نوعی کنایه به تله ها و طرحواره های روانیست
استفاده از رگه های سفید و مشکی نشان از درهم بودن امید و ناامیدی ، تلخی و شیرینی و این قبیل احساسات متناقض در کنار هم است .
تصویر زن با #چشم های پوشیده از گل، در اطراف دایره محاطی سبز رنگ که نمادی از چاکراه قلب است نشان از این دارد که کل دنیای وی از چاکراه #قلب وی پیروی میکند که با وجود بودن در محاصره تیرگی ها ، همچنان جوانه زده و میروید !
7
0
5,702
محفل نقاشی و گرافیک
112X203CM
ملهم از غزلی ازسعدی
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو ... ادامه
خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند
خون صاحب نظران ریختی ای کعبه حسن
قتل اینان که روا داشت که صید حرمند
هر خم از زلف پریشان تو زندان دلیست
تا نگویی که اسیران کمند تو کمند
تو سبکبار قوی حال کجا دریابی
که ضعیفان غمت دردکشان ستمند
سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد
سست عهدان ارادت ز ملامت برمند
ابعاد نوشته شده ابعاد پارچه بوم است، به دلیل ابعاد بزرگ اثر بصورت رول پارچه ارسال میشود
13
0
10,954
15
1
48,135
طرح گرافیکی عاشقانه
60X40CM
عشق
پر شدن از احساس و آشوب است
گاهی راه نفس را میبندد گاه نسیمی در موهای زنی ا... ادامه
ست
گاه موجی که کشتی هایمان را غرق میکند
9
0
5,219
9
0
15,297
محفل شعر و داستان
دیوار میخواهد چکار ؟! ... ✍️شاعر : #سعیدنادمی
آنکه دل را می بَرَد ، دلدار می... ادامه
خواهد چه کار ؟
عاشق رسوای تو ، انکار می خواهد چه کار ؟
کرده ای بازار خود را گرم و دانی عاجزم
یوسف زیبای من ، بازار می خواهد چه کار؟
روز و شب فرقی ندارد پیش من با عشق تو
غرق رویا ، دیده ی بیدار می خواهد چه کار ؟
عاشقت هستم ، تویی تنها ترین در این دلم
این دلم معشوقه ی بسیار می خواهد چه کار ؟
همچنان خاری کنارت بوده ام ، گفتی به من
هر گلی خشکیده گردد ، خار می خواهد چه کار ؟
زندگی دار مکافات است و محکومم به مرگ
آنکه را کشتی ، طناب دار می خواهد چه کار؟
بال من را چون شکستی ، در قفس انداختی
بی مروت ، این قفس دیوار می خواهد چه کار؟
در "هزار و یک" شبم ، جز تِک تِک ِساعت نبود
آنکه مرده ، این همه تکرار می خواهد چه کار؟
🎙با صدای : #بدری_عسکری
#دیوار #سعیدنادمی #غزل #غزل_عاشقانه_غمگین #ترانه_سرا #09159101002 #مشهددکلمه #مشهد #جدید #استودیو1001 #هزارویک
6
0
13,086
محفل گویندگی
دیوار میخواهد چکار ؟! ... ✍️شاعر : #سعیدنادمی
آنکه دل را می بَرَد ، دلدار می... ادامه
خواهد چه کار ؟
عاشق رسوای تو ، انکار می خواهد چه کار ؟
کرده ای بازار خود را گرم و دانی عاجزم
یوسف زیبای من ، بازار می خواهد چه کار؟
روز و شب فرقی ندارد پیش من با عشق تو
غرق رویا ، دیده ی بیدار می خواهد چه کار ؟
عاشقت هستم ، تویی تنها ترین در این دلم
این دلم معشوقه ی بسیار می خواهد چه کار ؟
همچنان خاری کنارت بوده ام ، گفتی به من
هر گلی خشکیده گردد ، خار می خواهد چه کار ؟
زندگی دار مکافات است و محکومم به مرگ
آنکه را کشتی ، طناب دار می خواهد چه کار؟
بال من را چون شکستی ، در قفس انداختی
بی مروت ، این قفس دیوار می خواهد چه کار؟
در "هزار و یک" شبم ، جز تِک تِک ِساعت نبود
آنکه مرده ، این همه تکرار می خواهد چه کار؟
🎙با صدای : #بدری_عسکری
#غزل #عاشقانه #عاشقانه_غمگین #ترانه_سرا #سعیدنادمی #شاعر #مشهددکلمه #استودیو1001 #بدری_عسکری #جدید #مشهد
9
2
25,615
محفل نقاشی و گرافیک
70X50CM
ما جانوران ناسپاسی هستیم و اکنون که چراغ جادوی اختراعات ما را در تجمل و تفنّن غر... ادامه
ق ساخته است، مانند دختر خیالپروری در میان ثروت خود نشسته آرزومندِ گنجینهٔ دوردست دیگری هستیم که فاصله و دوری آن از ما آن را بی نهایت خوشایند می نماید.
روزگاری فلاسفه خواب مدارس عمومی را می دیدند و اکنون که همه آن را داریم مشتاق دانشگاههای عمومی هستیم. روزگاری مردم برهنه بودند، اکنون همه لباس دارند ولی غرق اندوه و عذاب هستند که چرا دیگران لباسهای گرانبهاتری دارند.
روزگاری مردم گرسنه بودند و اکنون هر سال در ممالک متمدن صدها هزار مردم به علت بیماریهای ناشی از پرخوری میمیرند، حتی در روزگار شکسپیر، شهرها شب در تاریکی فرو می رفتند و خیابانها ناامن بود.
امروز، شبها دیگر آن ترس و وحشت سابق را ندارند و نور پر برکت، پرتو خود را بر همه جا می افکند. #لذات_فلسفه #ویل_دورانت
رنگ روغن روی مقوا فابریانو
سال 98
نام اثر:hiding in the fridge
نام هنرمند:ملیکا
